

بوسه یعنی لذت دلدادگی / لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن / لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان / بوسه یعنی عشق من با من بمان . . .
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیر باران دست تو در دست او
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم ز تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم

من هستم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد
من نه عاشقم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افکار پليد
من به دنبال نگاهي هستم که مرا از پس ديوانگي ميفهمد
دست از سر ما بردار ، کنار تو نمی مونم
یه روز می گفتم عاشقم ، اما دیگه نمی تونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست ، قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره ها ، به پای کی حروم شده
دروغ می گفتی که ، برم از بی کسی دق می کنی
اشکاتو باور ندارم ، بی خودی هق هق می کنی
یادم می افته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم می خوردی پیش من که جز تو عشقی نمی خوام
دست خودم نیست که دیگه هیچکسی باور ندارم
این چیزا تقصیر توه تلافیشو در می یارم
من به یادت بودم
اما تو بی احساس
به منو احساسم
تو خيانت کردی باز
یادم از یادت رفت
بی صدا قلبم مرد
من شدم تنها تر
خاطراتت رو غم برد
بی هوس عاشق بود
این دل بیچارم
از هوس تو رفتی
من هنوز بیمارم
بی خداحافظ بود
رفتنت از پیشم
دور میشیو من
بی صداتر میشم
به تو مدیونم من
عشقو یادم دادی
عاشقت بودم من
تو به بادم دادی
نکنه مي خواي بگي
از من ديگه تو سير شدي
تو خودت خوب مي دوني
که من چقدر دوستت دارم
اگه تنهام بزاري به خدا کم ميارم
تو مثل نور اميدي توي زندگي من
که اگه بري ميميره بعد تو اين روح و تن
مگه تو قول ندادي هميشه با من بموني
پس چرا من رو زمين و تو روي آسموني
گلکم دارو ندار من توئي
تو خودت اينو که بهتر مي دوني
اما از وقتي که اينو فهميدي
پر کشيده از نگات مهربوني

تـن تـو آهـنگی است
و تـن من کلمه ای است
که در آن می نـشیند
تا نـغمه ای در وجود آیـد
سروده ی که تـداوم را می تـپد
در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:
قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.
و در سکـوتـت همه صداها
فـریـادی که بـودن را
تـجربـه می کـند.
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .
قانون توتنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره
اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیاشو کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق،دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی .
دیگه دوست دارم واست رنگی نداره ..
و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ……
اینطوریه که دل همه آدما میشکنه
من هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
من نه عاشقم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگی میفهمد
دقیقه های خوش و آشناییمان باهم
تو رفتی و من این را به چشم خود دیدم
میان فاصله ی ردپایمان باهم
تمام فکر مرا این سوال پر میکند که آیا
فرق میکند خدایمان باهم ؟
قبول کن پس از آن روز و آخرین دیدار
کمی عوض شده حال و هوایمان باهم
برای اینکه بفهمی چه میکشم ای کاش
عوض شود دو سه ثانیه جایمان باهم .
ما دو تا ماهی بودیم
توی دریای کبود
خالی از اشکای شور
از غم بود و نبود
پولکامون رنگارنگ
روزامون خوب و قشنگ
آسمونمون یکی
خونمون یه قله سنگ
خندمون موجارو تا ابرا می برد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهی گیرا پر نمی شد
عاشقی تو دریا تنها نمی شد
خوابامون مثل صدف
پر مروارید نور
خود شدیم قصه ی ما
توی دریاهای دور
همیشه تک می زدیم
به حبابای درشت
تا که مرغ ماهی خوار
اومد و جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفتای دیگس
روز مرگ زشت دلهای دیگس
ای خدا کاری بکن یادش نره
که یه ماهی این پایین منتظره
نمی خوام تنها باشم
ماهی دریا باشم
دوست دارم که بعد از این
توی قصه ها باشم!
خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام
مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی
من شکست داده را خودت برنده مي کنی
نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها
هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
روزها میگذرد
ومن از پنجره بیداری
کوچه یاد تو را می نگرم
و چنان آرامم که کسی فکر نکرد
زیر خاکستر آرامش من
چه هیاهویی هست
عاشقی هم دردیست
و من از لحظه دیدار تو دانستم
که شبی بدین درد خواهم مرد
بر ناودانهای چشمم فرود می ایی در میان انبوه مژگانم میزبان
خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم
تا دیگر دوریت را حس نکنم.
هنوز عاشقم با اينکه عشق برام يه کابوسه . . .
هنوز عاشقم با وجود اينکه عشق برام يه شکنجه است . . .
عاشق موندم چون با خودم قسم خورده ام که عاشق بمونم . . .
با اينکه عشق يه بازيه من اين بازي رو دوست دارم . . .
چون هم بازيه من تا اخرش مي مونه و منو دوست داره . . .
با اينکه عشق زود گذره ولي من گذر اين لحظه ها رو دوست دارم
چون مي دونم زندگي و عمر زود تر از عشق به پايان مي رسه. . .
صادق باش اي عشق جاودان . . . لايق باش . . .
لايق اين دل پر از درد من باش مي دونم که تو لايقي . . .
مي دونم که صداقت دل تو اونقدر هست که دل پر از فروغ
منو شرمنده پاکي کنه . . . بمون با من . . . بمون چون دوستت دارم
بيشتر از اوني که فکر کني . . . يا تو قصه ها بخوني . . .
بايد به حرف اونايي که مي گن عشق براشون بي معناست
بي توجه بود . . . عشق تو اين دور و زمونه نيست ولي من
بهش اعتقاد دارم بزار فکر کنن ديوونه ام
قلبی که از همه ی خاطرهات لبریزه
دلی که می خواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بی خیاله حرفایی که تو دلم جا مونده
بی خیاله قلبی که این همه تنها مونده...
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه...
مثل تنهایی می مونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن
حال و روزم و ببنین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت....
بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بی خیاله قلبی که این همه تنها مونده...
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه...